عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

165

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

از گروه مشايخ و يا صوفئى از صوفيان بىشمار مىشد . اين هم محقق است كه اگر مولانا با شمس ديدار نمىكرد ، نامى و نشانى از شمس باقى نمىماند . مولانا آمادهء تلاطم بود . او بالطبع چون قنديل پاك‌شدهء صاف روغن ريختهء فتيله نهاده‌اى بود . براى افروختن ، شعله‌اى و اخگرى لازم داشت . شمس ، دقيقا آن وظيفه را به عهده گرفت . اما وقتى آن قنديل برافروخت ، پرتو درخشانش حتى شمس را هم با اشعهء خود پوشاند و شمس نيز به پروانهء آن نور بدل شد . شمس به‌منزلهء آينه‌اى براى مولانا بود كه در آن آينه ، حقيقت گسترده بر پهنهء عالم هستى را و خود را مىنگريست . سرانجام عاشق خود شد و به ستايش خود برخاست : " شمس تبريزى خود بهانه‌ست * ماييم به حسن و لطف ماييم با خلق بگو براى روپوش * كوشاه كريم و ما گداييم " « 1 » روزى حضرت مولانا در باغ حسام الدين چلبى ، هر دو پاى در آب جوى كرده ، معارف مىفرمود . سخن به ستايش شمس رسيد . مدحهاى بىنهايت فرمود . بدر الدين ولد مدرس از اينكه به درك محضر شمس تبريزى موفق نشده بود ، تاسف خورد . مولانا فرمود : اگر به خدمت مولانا شمس الدين تبريزى نرسيدى ، به روان مقدس پدرم به كسى رسيدى كه در هر تاى موى او صد هزار شمس تبريزى آونگان است « 2 » . لذا همهء مناقب‌نويسان و در صدر آنان سلطان ولد حق دارند كه شمس را از خلفاى مولانا قلمداد كنند « 3 » . ملحقات افسانهء شمس : بدون ترديد اعتقاد به اولين و دومين ناپديدى شمس ، مخصوصا اعتقاد به اينكه شمس روزى از " باب شمس " واقع در ميدان‌خانهء درگاه قونيه ظهور خواهد

--> ( 1 ) كليات شمس ، ج 3 ، ص 287 ( 2 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 101 - 100 ( 3 ) ابتدانامه ، ص 158